گفتگو با ماهنامه ترابران / آذر ماه 1391
اگر اجازه بدهید بحث را با تحولات اخیر در رابطه با مسائل ارزی آغاز کنیم.همان طور که میدانید نرخ ارز طی شش ماه اخیر از حدود 1200 تا 1500 تومان به طور متوسط به حدود 3000 تومان رسیده و در واقع افزایشی 115 تا 120 درصدی داشته است. برخی معتقدند این اتفاق نتیجه تخلیه اضافه ارزشی مصنوعی است که ما طی این سالیان، به ریال تحمیل کرده بودیم. اگر شما هم با این نظر موافقید، بهتر است علل و عواقب این موضوع را بررسی کنیم.
این شاید یکی از بهترین تحلیلهای ارائه شده در این زمینه باشد. واقعیت این است که تغییر و تحولات تفاوت قیمتی در اقتصاد کشور که به همراه تثبیت قیمت بالا در جامعه بود، یک نقیصه در خود داشت و آن عدم سرایت این عامل به نرخ ارز بود. در حالی که خصوصا پس از هدف مند کردن یارانهها، که افزایش قیمت در برخی حوزهها مانند سوخت و مواد غذایی، گندم و مانند آن ها صورت گرفت، باید ارز را هم به این بحث وارد کرده و حداقل در این مرحله اصلاح میکردند، اما باز هم در این خصوص مقاومت شد. در نتیجه ارز که متغیری مهم و کلیدی در اقتصاد کشور ما محسوب میشود (و 80 درصد حاصل از فروش نفت است) در حاشیه قرار گرفت.
این موضوع ناگزیر باید در یک مقطعی سر باز میکرد. برخی دلیل این رخداد در این مقطع زمانی را کاملا به بحث تحریمها مربوط میکنند و برخی، عوامل دیگر را دخیل میدانند. بحث در این مورد میتواند بسیار گسترده و قابل تامل باشد و دیدگاههای مختلفی مطرح شود، ولی نباید در این یک نکته شک کرد که چه حالا و چه یک زمان دیگر، بالاخره باید این اتفاق میافتاد و هیچ گریزی از این شرایط نبود. من معتقدم که نرخ ارز می بایست همپای تغییر قیمتی که در اقتصاد ما صورت گرفت، به صورت طبیعی و از طریق فرمول معروف تورم داخلی- خارجی و تفاوت طرح و برنامه داخلی وخارجی لحاظ میشد، تا یک تغییر آرام در اقتصاد صورت میگرفت. همان گونه که در دهههای گذشته انجام شده بود و جامعه و فعالان اقتصادی نیز کاملا این موضوع را درک کرده بودند. همان گونه که شما هم دیدید، به غیر از شوک پذیرش قطعنامه 598، اتفاقی در حوزه ارز رخ نداد و ما پیش از وضعیت کنونی، شوک مهم دیگری را به لحاظ عامل ارز